اي خدا حالي بده حولي كنم

بر سر افلاك هو هويي كنم

ماه مهر آمد دلم بي تاب شد

باز ابليس پليد آگاه شد

باز ابليس آمد و بر دل نشست

ماه مهر از كف برون رفت و گذشت

باز مهماني به پايان آمده

رو سياهي بر سر ما آمده

ماه رفت و آبرو همراه او

چشم ماند و اشك هم پيمان او

ماه مهماني حق كوله به دوش

گاه مي خندد به ما گاهي خموش

كوله بارم بس كه خالي مانده است

تار شيطان روي آن بنشسته است

بي نمازم چون نمازم پر رياست

رو سياهم بس كه مالم پر رباست

بي نوايم بس كه اين دل بي نواست

بي خيالم بس كه  روحم بي جلاست

بس كه قران با تلاوت خوانده ام

باي بسم الله را گم كرده ام

بس كه در صاد نمازم مانده ام

از والضالين آن وامانده ام

سجده بر سجاده صد رنگ شد

زين سبب مهر درونش سنگ شد

چون بدانم فرق مهرو سنگ را

مي پراند از رخم نيرنگ را

شايد آيد سال ديگر ماه او

شايد اينبارم شود هايم چو هو