ماه علی(ع)

ماه مهمانی خداست.ماه رمضان است.ماه مردان خداست.

ولی بیشتر از همه ماه مولا علی است

فلسفه شهادت مولا در این ماه چیست؟کمی فکر کنیم شاید عبرتی برای من و تو در این ماه نهفته باشد.

علی یعنی حق مطلق و شکافته شدن فرقش به سبب همین حق بود . او که علی را کشت ابن ملجم بود. نماز می خواند.نماز شبش ترک نمی شد. پیشانیش پینه بسته بود.دائم الذکر بود.شراب نمی خورد .چشم ناپاک نداشت.به یکتایی خدا ایمان داشت.خمس و زکات می داد.در راه خدا جهاد می کرد.صدقه می داد.دغدغه اش سر بلندی اسلام بود.برای همین شب قدر را برای کشتن مولا انتخاب کرد که ثوابی به اندازه ۱۰۰۰ ماه ببرد.

یقین داشت که مولا علی عین کفر است و خوارج عین ایمان.اعتقادش به کافر بودن مولا چنان بود که از جان گذشت و برای اعتلای اسلام جانش را در دست گرفت.شاید اگر ابوذرها و سلمانها هم برایش دلیل می آوردند قبول نمی کرد چون خود را حق می دید.

تنها چیزی که باعث شد شقی ترین مرد تاریخ لقب بگیرد و دستش به خون بهترین مخلوق عالم بعد پیامبر آلوده شود.اشتباه در تشخیص حق از باطل بود.

کدام یک از ما به اندازه ابن ملجم نماز خوانده ایم؟

آزمایش الهی همیشه وجود دارد.حق کدامست و باطل کدام؟

آیا آنچه ما به حق بودن او یقین داریم واقعا حق است؟

خدا نکند روزی برسد که ما را در صف ابن ملجمها قرار دهند.

چشمها را باید شست

جور دیگر باید دید

پی نوشت:

عزیز دلم سخنم با توست تو که وبلاگ مذهبی داری .تو که دغدغه ات اعتلای اسلام است . تو که سختی دین را به دوش می کشی.تو فکر داری .قدرت تمیز داری یعنی خدا همه این نعمتها را به تو داده است. با به کار گیری این نعمتها شکر نعمت به پا دار. که خوشنودی خدا تنها چیزیست که وظیفه من و توست.

وداع با رمضان

اي خدا حالي بده حولي كنم

بر سر افلاك هو هويي كنم

ماه مهر آمد دلم بي تاب شد

باز ابليس پليد آگاه شد

باز ابليس آمد و بر دل نشست

ماه مهر از كف برون رفت و گذشت

باز مهماني به پايان آمده

رو سياهي بر سر ما آمده

ماه رفت و آبرو همراه او

چشم ماند و اشك هم پيمان او

ماه مهماني حق كوله به دوش

گاه مي خندد به ما گاهي خموش

كوله بارم بس كه خالي مانده است

تار شيطان روي آن بنشسته است

بي نمازم چون نمازم پر رياست

رو سياهم بس كه مالم پر رباست

بي نوايم بس كه اين دل بي نواست

بي خيالم بس كه  روحم بي جلاست

بس كه قران با تلاوت خوانده ام

باي بسم الله را گم كرده ام

بس كه در صاد نمازم مانده ام

از والضالين آن وامانده ام

سجده بر سجاده صد رنگ شد

زين سبب مهر درونش سنگ شد

چون بدانم فرق مهرو سنگ را

مي پراند از رخم نيرنگ را

شايد آيد سال ديگر ماه او

شايد اينبارم شود هايم چو هو

شب قدر است و من قدری ندارم

با یکی از دوستها قرار گذاشته بودم که شب قدر بریم مجتمع روشنگر تو شهرک غرب .ساعت ۹ شب بود که باصدای تلفن بیدار شدم دوستم بود رفته بود روشنگر ولی من هنوز خواب بودم از جا پریدم و سوار ماشین شدم ساعت ۱۰ رسیدم جلوی در مجتمع خوب معلوم بود تا کیلومترها دور تا دور  مجتمع جای پارک نبود باید هم اینجور می شد آخه وقتی آیت الله امجد یا استاد فاطمی نیا هرجا جلسه داشته باشن جای سوزن انداختن نیست چه برسه به اینکه هردو باهم اونم شب قدر برنامه داشته باشن خلاصه رفتم داخل یکی از سالنهای فرعی روی دیوار به شکل ویدئو پروژکتور مراسم پخش می شد ساعت ۱۱ آیت الله امجد سخرانی رو شروع کرد وقتی حرف می زد آدم فکر می کرد چقدر اسلام راحته به همین سادگی که آقا میگه بعضی از حرف ها مو به تن آدم سیخ می کرد.از حرفهایی که یادم مونده میشه به این جملات اشاره کرد:"بابا جون هر کاری تو این شب دلت خواست بکن اگه می خواهی جک بگو اگه می خواهی برقص اگه می خواهی گریه یا خنده کن ولی هر کاری می کنی در جهت رضای امام زمان باشه" یا" خدایا این جوونا رو ببخش هر چی بلا خواستی سرشون بیاری سر من بیار" . یکی از همراه های آقا هم با صدای دلنشین قرآن خوند بعد شروع کرد به خوندن اشعار حافظ اونم چه شعری :"ترسم که اشک در غم ما پرده در شود      زین راز سر به مهر به عالم ثمر شود" همچین با سوز می خوند که ولوله ای راه انداخته بود به خصوص وقتی که آقا بین آواز تیکه هایی هم می اومد بعد از سخنرانی آقا مداحی و سینه زنی شروع شد اونم برای خودش حالی داشت. ساعت یک استاد فاطمی نیا مراسم و دستش گرفت و تا قرآن سر گرفتن ادامه داد که متاسفانه نمیشه مراسم رو وصف کرد آخه جایی شنیده بودم که استاد از پخش سخنرانیهای اینجوری که به بعضی از اسرار اشاره میکنه تو اینترنت راضی نیستن  باید بودیدو می دیدید فقط این و بگم که یه شب رویایی بود از در که اومدم بیرون اطراف رو نگاه کردم اکثرا جوونای ۱۸ تا ۲۸ ساله بودن یه حجم عظیم از مردم  تو ساعت ۲:۳۰ شب که به قول استاد تو کاسه هر کدومشون چیزی گذاشته بودن و سبکبال یواش یواش پخش می شدن.یاد حرف آیت الله امجد  که جای دیگه ای فرموده بودند افتادم که اگر چه تهرون روزای بدی داره (دروغ و ریا و دزدی و بد حجابی و ...) ولی شبای قشنگی داره . 

 

الان ساعت ۱۲ ظهر هشتم ماه رمضانه،همکارا یواش یواش دارن آماده میشن برن ناهار ...

آره ناهار، برای اینکه خیلی ها نمی تونن روزه بگیرن درسته که اگه یه آماری از روزه دارا  و ندارا بگیری میبینی از لحاظ قطر گردن ندارا دو برابر دارا (همون روزه دار) کلفتی دارن

از لحاظ شکم ندارا دارن داراها (همون روزه دارادیگه) ندارن

از نظر رنگ پوست داراها سولاریزه کردن ،ندارا ندارن یعنی چرا رنگ سفید دارن

هیچ اشکالی به اونا که ندارن نمیشه گرفت چون اکثرا مشکل معده داره همین دوستم بیچاره دوست داره روزه بگیره ولی نمیتونه آخه مشکلش اینه که گشنه میشه اون یکی هم طاقت تشنگی رو نداره اون یکه هم طاقت دوری از دود رو نداره

امسال برای ندارا عروسیه آخه سالهای پیش جایی برای رفع گرسنگی نداشتن بیچاره ها دونه دونه با یه ساندویچ تو دست  صف توالت بودن اما امسال حراست شرکت روشنفکر شده رستوران رو باز گذاشته تازه برای جایزه یه ماکروویو هم گذاشته

تازه دوستام یه کتری برقی هم دارن ولی برای خوردن چایی می رن زیر میز آخه" آقا" روشنفکر نیست ...