با یکی از دوستها قرار گذاشته بودم که شب قدر بریم مجتمع روشنگر تو شهرک غرب .ساعت ۹ شب بود که باصدای تلفن بیدار شدم دوستم بود رفته بود روشنگر ولی من هنوز خواب بودم از جا پریدم و سوار ماشین شدم ساعت ۱۰ رسیدم جلوی در مجتمع خوب معلوم بود تا کیلومترها دور تا دور  مجتمع جای پارک نبود باید هم اینجور می شد آخه وقتی آیت الله امجد یا استاد فاطمی نیا هرجا جلسه داشته باشن جای سوزن انداختن نیست چه برسه به اینکه هردو باهم اونم شب قدر برنامه داشته باشن خلاصه رفتم داخل یکی از سالنهای فرعی روی دیوار به شکل ویدئو پروژکتور مراسم پخش می شد ساعت ۱۱ آیت الله امجد سخرانی رو شروع کرد وقتی حرف می زد آدم فکر می کرد چقدر اسلام راحته به همین سادگی که آقا میگه بعضی از حرف ها مو به تن آدم سیخ می کرد.از حرفهایی که یادم مونده میشه به این جملات اشاره کرد:"بابا جون هر کاری تو این شب دلت خواست بکن اگه می خواهی جک بگو اگه می خواهی برقص اگه می خواهی گریه یا خنده کن ولی هر کاری می کنی در جهت رضای امام زمان باشه" یا" خدایا این جوونا رو ببخش هر چی بلا خواستی سرشون بیاری سر من بیار" . یکی از همراه های آقا هم با صدای دلنشین قرآن خوند بعد شروع کرد به خوندن اشعار حافظ اونم چه شعری :"ترسم که اشک در غم ما پرده در شود      زین راز سر به مهر به عالم ثمر شود" همچین با سوز می خوند که ولوله ای راه انداخته بود به خصوص وقتی که آقا بین آواز تیکه هایی هم می اومد بعد از سخنرانی آقا مداحی و سینه زنی شروع شد اونم برای خودش حالی داشت. ساعت یک استاد فاطمی نیا مراسم و دستش گرفت و تا قرآن سر گرفتن ادامه داد که متاسفانه نمیشه مراسم رو وصف کرد آخه جایی شنیده بودم که استاد از پخش سخنرانیهای اینجوری که به بعضی از اسرار اشاره میکنه تو اینترنت راضی نیستن  باید بودیدو می دیدید فقط این و بگم که یه شب رویایی بود از در که اومدم بیرون اطراف رو نگاه کردم اکثرا جوونای ۱۸ تا ۲۸ ساله بودن یه حجم عظیم از مردم  تو ساعت ۲:۳۰ شب که به قول استاد تو کاسه هر کدومشون چیزی گذاشته بودن و سبکبال یواش یواش پخش می شدن.یاد حرف آیت الله امجد  که جای دیگه ای فرموده بودند افتادم که اگر چه تهرون روزای بدی داره (دروغ و ریا و دزدی و بد حجابی و ...) ولی شبای قشنگی داره .