با سلام خدمت هم قبيله ايهاي وبلاگيم ، از اينكه چند وقت بود تاخير داشتم عذر مي خوام. رفته بودم پا بوس امام رضا براي اجازه گرفتن، آخه اگه خدا بخواد عاشورا  مي رم كربلا .دير اومدنم هم به خاطر اين بود كه هرچي خودمو به پنجره فولاد حرم بستم كه مرضم خوب بشه نشد آخه مرضم خيلي سخته درد بي ايماني مرض بي تقوي اي مرض غيبت ، ريا، دروغ، حسد........شايد آقا حوالمون كرده به جدش .

خواستم به مناسبت محرم پستي بزنم . ولي هرچي نوشتم پاك كردم چون ديدم مطلبم براي اين واقعه چقدر حقيره ، ولي شعر حافظ در مورد كربلا رو در ادامه ميارم .فكر نمي كنم از اين بليغ تر كسي در مورد كربلا شعري گفته باشه .

زان یار دلنوازم شکریست با شکایت

گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت

بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم

یارب مباد کس را مخدوم بی عنایت

رندان تشنه لب را آبی نمی دهد کس

گویی  ولی شناسان رفتند ازین ولایت

در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا

سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت

چشمت به غمزه ما را خون خورد و می پسندی

جانا روا نباشد خونریز را حمایت

در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود

از گوشه ای برون آی ای کوکب هدایت

از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود

زنهار ازین بیابان وین راه بی نهایت

ای آفتاب خوبان می جوشد اندرونم

یکساعتم بگنجان در سایه عنایت

این راه را نهایت صورت کجا توان بست

کش صد هزار منزل بیشست در بدایت

هرچند بردی آبم روی از درت نتابم

جور از حبیب خوشتر کز مدعی رعایت

عشقت رسد به فریاد ار خود بسان حافظ

قرآن زبر بخوانی در چارده روایت