عاشورا تمام شد و ما از سفر كربلا برگشتيم

ولي سرماي پر سوز مرز مهران ،انگشت نگاري آمريكاييها،چرخ دستي هاي گرسنه عراقي،اسكورتهاي اتوبوسها،سيطره ها(ايست بازرسي ) ، پياده روي چند كيلومتري،هتل صفر ستاره،گوجه و خيار زهرماري غذا، آب سرد حمام ، ادا بازي عزاداران عراقي با شمشير و شيپور، خنده هاي مستانه سربازان عراقي،قمه زنهاي حرفه اي عرب،كابلهاي تو هم ، فقير هاي گدا.................هيچ كدوم باعث نشد هنگام وارد شدن به حرم مولا علي و فرزندانش گونه ها باروني نشه

در مورد كربلا فقط مي تونم بگم:

"من به خيال عاشقي گوشه نشين و طرفه آنك مغبچه اي ز هر طرف مي زندم به چنگ و دف"

ولي يه درس بزرگ هم براي من داشت من كه روزي چند بار غسل شهادت مي كردم و هر روز تو قنوت الهم ارزقني شهاده في سبيله ميگفتم ،فهميدم نه بابا اينجورا هم نيست:

"شهادت هنر مردان خداست"